به نوجوان این گونه بیاموزید که بگوید چرا و به چه علت تا اهل بحث و کنجکاوی باشدو استعدادش شکوفا شود .

راهكارهاي خلاقيت در يادگيري دانش آموزان ........................تهيه وتنطيم : مير يحيي آل ياسين ...................

مقدمه :

يادگيري امري اجتناب ناپذير است و هر موجود زنده اي از بدو تولد – بويژه انسان – جهت سازش و بقاي نسل نيازمند يادگيري است و مي توان گفت ميزان موفقيت هر موجود زنده اي بستگي به ميزان يادگيري او دارد و در مورد انسان كه اشرف مخلوقات است و داراي قوه تعقل مي باشد بيش از بيش از اهميت خاصي برخوردار است . چون انسان موجود ي است تكامل پذير و از زمان پيدايش همواره در حال تغيير و تكامل و حركت به سوي پيشرفت بوده، عمل يادگيري او اساس اين تحول است . عمل يادگيري گذشته انسان را به حال و آينده او ارتباط مي دهد و موجب حفظ و انتقال فرهنگ وتمدن ها از نسل گذشته به نسل آينده مي شود. يادگيري باعث دوام و پايدار ماندن زندگي اجتماعي مي شود زيرا تنها بوسيله همين استعداد، افراد يك جامعه آداب  و رسوم اجتماعي را در مي يابند و آن را رعايت مي كنند. انسان داراي سه بعد بودن ، داشتن و شدن است يعني مي خواهد خودش باشد و آنچه را كه براي زندگي نيازمند است داشته باشد و تلاش مي كند  خود را متحول سازد و به صورت موجود ايده آل درآورد و اين سه هدف او در نتيجه يادگيري تامين مي شود خلاصه انسان هميشه در حال يادگيري است و هميشه در پي اين است كه از كجا آمده و به كجا مي رود و در اين ميان مي خواهد بداند  انجام  چه كارهايي براي سعادت و خوشبختي او لازم است .  با اين اوصافي كه بيان شد يادگيري براي حركت و تكاپو و به كرسي نشاندن ايده هاي انساني جهت بهره مندي از يك زندگي ايده آل در دنياي كنوني امري لازم ولي به تنهايي كافي نيست و احتياج به مكمل دارد  چراكه عصر ما عصر پيشرفت است ، عصر افزايش و شتاب  تكاپوي زندگي ، ماشيني شدن ، كشفيات و اختراعات ، توليد اطلاعات به روز و اينها  فقط با يادگيري هاي سنتي كه در گذشته در مدارس ما مرسوم بوده سازگاري ندارد و جوابگوي نيازهاي امروز بشري نيست و  با اركان چهارگانه آموزش و پرورش جديد  كه عبارند از يادگيري براي دانستن ، يادگيري براي  زيستن ، يادگيري براي انجام دادن ، يادگيري براي باهم بودن سنخيت ندارد  پس بايد نگرش معلمان ، اولياي دانش آموزان و بطور كل جامعه را در نحوه  يادگيري دانش آموزان تغيير داد و به روكرد جديد آموزش و پرورش كه همان يادگيري همراه با خلاقيت است و يادگيري خلاق نلاميده مي شود روي آورد .

يادگيري خلاق :

اگر بخواهيم يادگيري خلاق را تعريف كنيم بايد از جنبه هاي مختلف چون  نگرش ، دانشي ، مهارتي و ... به آن نگاه كنيم ولي به طور كلي تفكري كه به راه حل و بينش ابتكاري منجر مي شود و شخص بيشترين مطالب را در كمترين زمان براي هميشه به خاطر مي سپارد و در موقع لزوم مطالب را با خلاقيت به ياد مي آورد يادگيري خلاق گفته مي شود .

مؤلفه هاي لازم براي ياد گيري خلاق :

طبق گفته  صاحب نظراني چون رانگو و چاند  در ايجاد تفكر خلاق وجود مؤلفه ها و فرايندها ي تعاملي دانش ، آگاهي و انگيزه از اهميت خاصي برخوردارند در اين ميان دانش از دوجنبه قابل بررسي است. دانش نظري شامل آن دسته اطلاعاتي است كه تفكر خلاق با آن درگير مي شود و دانش عملي تفكر راهبردي است.رانكو و چاند بيان مي كنند كه انگيزه درتفكر خلاق به خصوص انگيزه دروني در،يافت مسئله اهميت دارد و انگيزه ي دانش آموزان زماني بيشتر مي شود كه در انتخاب نقش خود اختيار داشته باشند زيرا اين امر باعث مي شود كه يادگيري براي او معني دار شود . هوتز و كروك خلاقيت را تلاش شناختي و هم عاطفي مي دانند و ترفينگر (1983) مدل يادگيري خلاق را در سه سطح بيان مي كند. سطح اول شامل عوامل شناختي و انگيزشي موسوم به كاركردهاي باز،در اين سطح تاكيد بر ديدن و حس كردن، تجربه كردن  و عوامل بسيار متعدد است كه حواس پنجگانه مي تواند در اين سطح بسيار موثمر ثمر باشد و ميتوان گفت كه اين سطح پايه و اساس فراگيري خلاق را تشكيل مي دهد .سطح دوم ، فرايندهاي سطح بالاتري و پيچيده تر تفكر و احساس را شامل مي شود و بر برخورد با احساس ها و تنش هاي پيچيده ، درگيرشدن درتصويرسازي ذهني و ايجاد آزادي و ايمني تاكيد مي كند در اين سطح مي توان به عوامل شناختي چون كاربرد وتجزيه وتحليل،سنتز وعوامل عاطفي مانندآرامش وپرورش ارزشها اشاره كرد .

سطح سوم ، بردرگيري ياگيرنده با مسائل و چالشهاي واقعي تاكيد دارد . عوامكل شناختي در اين سطح عبارتند از خود جهت دهي دريادگيري و مديريت منابع است ...

براي يادگيري خلاق دانش آموزان ، بايد عوامل مختلفي چون عوامل محيطي مثل مدارس ، خانه ، اجتماع ،كوچه ، خيابان و ... وعوامل انساني مثل دست اندركاران مدارس بخصوص معلمان ،اولياي دانش آموزن ، افراد اجتماع و... را درنظرگرفت .اگر اولياي دانش آموزان از زمان تولد فرزندشان با او خلاقانه رفتار كنند استعداد او شكوفا شده و ياد گيري او خلاق خواهد بود چرا كه كودك براي اولين باركه مي خواهد درباره چيزي سوال كند دركنار پاسخ ،يك چرا نيز دارد كه اگربه اين گونه چرا ها جواب داده شود كودك به يك شخص كنجكاو و كاوشگر تبديل خواهد شد و بعد از مدتي خود به دنبال  جواب چرا ها خواهد بودو از يافتن جواب آنها لذت خواهد برد و اين نتيجه رفتار والديني است كه به سوالات فزرندانشان صادقانه جواب مي گويند و از چرا هاي آنها  خسته نمي شوند .

عامل هاي مهم براي ياد گيري خلاق در مدرسه و كلاس درس، معلمان و دانش آموزان هستند و موفقيت معلم بيش از هر چيز به ميزان آشنايي او با يادگيري محصلان بستگي دارد و يادگيري در هر شرايط انجام مي شود جز اينكه شرايط مساعد موجب افزايش سرعت يادگيري مي شود بنابراين اولين اقدام در يادگيري خلاق اين است كه معلم ازميزان آمادگي وتفاوت هاي فردي دانش آموزان خود آگاه باشد و بتواند با بهره گيري از ابتكار عمل در دانش آموزان خود ايجاد انگيزه كند چرا كه تا انگيزه نباشد يادگيري نيز نخواهد بود  و ازرغبت ها وگرايش هاي دانش آموزان  خود آگاه بوده و بتواند آنها را به صورت عادتها وويژگي هاي اودرآورد.آموخته هاي دانش آموزان را درتعيين تكليف ،تست كردن،انتخاب كتاب و...سازمان دهي كند . انتقال يادگيري در موارد مختلف زندگي،يادگيري چيز هاي تازه و كاربردي كردن يادگيري ها براي دانش آموزان ازديگر ويژگي هاي معلمان خلاق است. يادگيري خلاق دانش آموزان ، بيشترزماني صورت مي گيرد كه به صورت گروهي كار كنند.

كلاس درس محلي است كه معلم و دانش آموزان براي رسيدن به هدفي گرد هم مي آيند و عامل مهم در اين كلاس معلم و دانش آموزان هستند. باوجود اينكه يادگيري در هر شرايطي مي تواند اتفاق بيفتد جز اينكه شرايط مساعد مكاني و زماني موجب تسريع در امر يادگيري مي شود. از اين رو معلم براي اينكه يادگيري دانش آموزان در كلاس درس به بهترين وجه صورت گيرد و دانش آموزان هنگام خارج شدن از كلاس در خود تغييراتي را احساس كنند بايد به موارد زير توجه كافي و شاياني داشته باشد.

1-  قبلا از هر چيز از ميزان آمادگي و تفاوت هاي فردي دانش آموزان خود آگاهي داشته باشد. چرا كه مقدمه ياد دهي آگاهي از ويژگي هاي ياگيرنده است. تا گيرنده، ايده آل نباشد وپيام فرستنده را خوب دريافت نكند و يا در دريافت آن با مشكلاتي موجه باشد با وجود متعادل بودن فرستنده  اهداف فوق محقق نخواهد شد . به عنوان مثال دانش آموزي كه مشكل جسمي پيدا كرده يادرخانواده اش گرفتاري پيش آمده حتي بهترين مدرسان واستادان نيزنمي توانند به او چيزي ياد بدهند. چرا كه فكر وذهن او در جاي ديگر مشغول است و ذهن فرصت انديشيدن به آنچه كه معلم در كلاس توضيح مي دهد ندارد .

2-  بعدازآگاهي از شرايط جسمي و روحي دانش آموز و رفع موانع يادگيري، دردومين قدم، معلم بايد در دانش آموزان خود بتواند ايجاد انگيزه كند چرا كه ايجاد انگيزه شرط لازم براي يادگيري است و حتي يادگيري حيوانات  با استفاده از غرايز حيواني آنها ، بدون ايجاد انگيزه مقدور نخواهد بود. غذا درحيوانات بهترين و موثرترين عامل يادگيري و ايجاد انگيزه است. انسان نيز كه اشرف مخلوقات است و بيش از حيوان نيازمند به داشتن انگيزه است تا مثل چراغ پرفروغ براي رسيدن به هدف، راه او را در تاريكي ها روشن كند. آنچه كه انسان هارادربرابرسختيها مقاوم مي سازد انگيزه عملي است كه مي خواهد به آن برسد .

3-  داشتن شناخت صحيح از رغبت ها و گرايش هاي دانش آموزان و تبديل آنها  به صورت عادت و  ويژگي هاي دانش آموزان . دانش آموزي داراي رغبت هاي متفاوتي هستند آگاهي از اين رغبتهاي و هدايت صحيح آنها باعث شكوفا شدن استعداد دانش آموزان و دل گرم شدن آنها در هدفشان خواهد بود .

4-  معلم بايد با تعيين تكليف مناسب وانتخاب  بهترين روش براي ارزشيابي دانش آموزان، يادگيري دانش آموزان را سازمان دهي كند تا اين يادگيري ها بقا ودوام پايداري داشته باشند .

5-  انتقال يادگيري دانش آموزان در موراد مختلف زندگي و كاربردي كردن يادگيري ها براي دانش آموزان ،چرا كه يادگيري زماني ثابت وپايدارخواهد بود كه كاربردي باشد وشخص روزانه ازآن درموارد مختلف زندگي استنفاده كند. اگر راننده اي را در نظر بگيريم كه مدتي با ماشين رانندگي نكرده باشد احتمال دارد در اولين بار با راندن ماشين مشكل داشته باشد كه بعد ازچندساعت راندن و تمرين مثل زمان قبل، مهارت هاي لازم را به دست خواهد آورد .

6-   يادگيري هاي گروهي درمدرسه ودركلاس درس با وجود مشكلات خاص دركلاس براي معلم،بهتر انجام مي گيرد به عقيده صاحب نظران،معلم هرگز نمي تواند چيزي را به محصلانش ياد دهد بلكه فقط مي تواند ايشان را در يادگيري راهنمايي و كمك كند.

يادگيري هنگامي آغاز مي شود كه دانش آموز فعالانه با محيط خويش تماس و ارتباط برقرار كند. روانشناسان يادگيري ثابت كرده اند كه كودك هنگامي به كسب شناخت و معرفت مي پردازد و مهارت هايش را رشد مي دهد كه يادگيري آنها براي رسيدن به هدفي ضروري باشد نه اينكه بزرگ ترها آنها را وادار به يادگيري كنند. از اين رو يكي از مسائل آموزش و پرورش جديد اين است كه همواره دانش آموز را به سوي هدف هاي مفيد و ارزشمند براي زندگي بويژه دردوران كودكي سوق دهد. تا شخص از روي ميل شخصي براي رسيدن به آن هدف ها ، فعاليت كند و به پيشرفت خود متوجه شود.

لذا دانش آموزان بايد بدانند هدف و يادگيري آنها ارزشمند است وپاسخ مثبت از يادگيري خود دريافت كنند .دانش آموزان بيشتربه تشويق معلمان پاسخ مي دهند و آن را براي خود هدف ارزشمندي مي دانند اين تشويق ممكن است با دست زدن بچه ها براي او باشد يا آفرين گفتن معلم براي او باشد يا دادن يك جايزه، هرچند كوچك مثل خودكار،از اين رو محرك واقعي درمدرسه براي يادگيري فعالانه دانش آموزان مي تواند تشويق معلم و ارج نهادن به فعاليت هاي او از طرف           دست اندركاران مدرسه و مهمتر از همه معلم باشد.يادگيري علاوه بر استعداد يادگيري، به فرصت هاي مناسب يادگيري نيازمند است و وظيفه معلم خلق اين فرصت ها است تا امكان يادگيري براي  دانش آموزان  فراهم گردد . گذشته از آن پيشرفت  واقعي درامريادگيري زماني تحقق خواهد يافت كه  ميان فعاليت هاي معلم ، اميال و نياز هاي دانش آموزان همبستگي وهمسوي وجود داشته باشد و معلم همواره بكوشد كه در دانش آموزان رغبت هاي مفيد وتازه اي را برانگيزد. تمام مسائل و فعاليت هاي آموزشي و تربيتي نيازمند يادگيري است و بدون آن اهداف فوق تحقق نمي يابد لذا دانشمندان آموزش و پرورش به بحث و گفتگو در مورد ماهيت يادگيري پرداخته اند و نتيجه اين بحث ها و گفت و شنود ها اين بوده كه يادگيري همواره نيازمند فعاليت است به عبارت ديگرتا فعاليتي از طرف يادگيرنده صورت نگيرد عمل يادگيري نيز انجام نخواهد شد و اين فعاليت ها هميشه يكسان نيستند و بسته به شرايط و نوع يادگيري ممكن است تغيير يا تعديل يابند. از اين رومعلم بايد براي يادگيري دانش آموزان آنها را به فعاليت وادارد و بداند كه دانش آموزان هرگز نمي توانند بدون اينكه فعاليتي انجام دهند. ياد بگيرند و يادگيري بدون فعاليت غير ممكن است و به دنبال هرفعاليتي عمل يادگيري حاصل مي شود. وميزان يادگرفته هاي اوبا ميزان وچگونگي فعاليت هايش بستگي دارد. دراين ميان ما فقط مي توانيم ياگيرنده را به سوي فعاليت هاي فردي براي يادگيري راهنمايي كنيم وروش هاي درست و موثر براي يادگيري را به آنها آموزش دهيم از اين رو به جاي اينكه بگوييم معلم به دانش آموزان ياد مي دهد. بايد بگوييم، دانش آموزان از معلم ياد مي گيرند.به گفته وودورث روانشناس برجسته آمريكايي عمل يادگيري ، وقتي انجام مي گيرد كه در رفتار هاي بعدي شخص دگرگوني و تغييري كه بهترشدن ومهار او را نشان مي دهد پيدا شود و كومنيوس عقيده دارد كه آموزش و پرورش بايد از طبيعت پيروي كند و كودكان بايد ،با عمل ياد بگيرند.

گيتزه روانشناس آمريكايي يادگيري را تعديل در رفتار از طريق آزمايش وتمرين تعريف مي كند، اومي گويد فرد وقتي ياد  مي گيرد كه به يادگيري نيازمند مي شود بدين معنا كه هنگامي روش هاي قبلي و عادي، ديگر درحل مشكل تازه بوجود آمده به درد نمي خورد و شخص نمي تواند با آنها بر دشواري ها پيروز گردد يا با اوضاع و احوال تازه مواجه و سازگار شود ناچار رفتار هاي موجود خود را دگرگون مي كند و براي سازگاري با وضع جديد واكنشهاي ديگري از خود نشان مي دهد . از اين رو يادگيري، عمل سازگاري با اوضاع تازه مي گردد .

شرايط يادگيري خلاق :

براي يادگيري خلاق وجود سه شرط ضرورت دارد كه بدون آنها يادگيري انجام نخواهد گرفت

1)  قرارگرفتن فرد در برابر يك مشكل ويا وضع تازه اي كه تجارب قبلي و رفتارهاي فرد براي حل آنها كافي نيستند و او به رفتار و تجربه تازه اي احتياج دارد  كه او رادرارضاع احتياجات خود كمك كند .

2)    وجود انگيزه يا حركت كه فرد را به يادگيري بر انگيزد. زيرا بدون انگيزه يادگيري امكان ندارد .

3)  نضج طبيعي و آمادگي :  فرد براي اينكه يادبگيرد بايد به سطح معيني از نضج  برسد و آمادگي لازم براي آموختن پيدا كند و منظور از آن قابليت و توانايي فرد براي آموختن مهارت ها و فعاليت هاي خاص است و بر سه نوع است كه كاملاً به هديگر وابسته اند :

3-1) آمادگي بدني                  

     3-2) آمادگي اجتماعي – عاطفي              

     3-3) آمادگي ذهني : هرگاه رشد و تكامل ذهني كودك به طور طبيعي انجام گيرد بستگي ميان سن زماني و استعداد 

            يادگيري محكم ترخواهد بود يعني با افزايش سن كودك ، استعداد يادگيري وي نيز فزوني مي يابد .

 يادآوري اين نكته مهم است كه كودك براي نضج و تمرين ، به فرصت ها و امكان هاي مناسبي نيازمند است و مدرسه بايد فعاليت هايي را ترتيب دهد كه دانش آموزان معنا و مفهومهاي آموخته را به صورت هاي گوناگون و متنوع بكار ببرند .

4)     توانايي تحصيل يا يادگيري مدرسه اي

5)     استعداد ها و تواناييها

6)     تحصيلات قبلي

7)     رغبت ها و نيازها

8)     سازگاري شخصيتي

9)     بهداشت و سلامت عمومي مخصوصاً سلامت بينايي و شنوايي

10) زمينه خانوادگي

11) وضع يا اوضاع يادگيري يا عوامل محيطي

12) اضطراب : افراد بسيار مضطرب بيش از از افراد عادي براي يادگيري انگيزش نشان مي دهند به اين معنا كه اينگونه افراد اساساً مايلند براي كاهش اضطراب خويش، زياد فعاليت كنند و تجربه نشان  مي دهد كه اضطراب ، انواع يادگيري عادي و آسان را تسهيل مي نمايد ولي در يادگيري هاي پيچيده اثر بازدارنده اي دارد .

جنبه هاي يادگيري خلاق :

1) جنبه فكري : يادگيري فرد تنها از طريق كتاب و كلاس درس نيست. بلكه تجربه و اطلاعات خود را نيز متسقيماً از محيط مي آموزد و شايد به جرعت مي توان گفت، اين دسته از آموخته ها و تجارب بيش از كتاب ها در فرد تاثير دارند .

وقتي دانش آموزن معلوماتي را كه از كتاب ها بدست مي آورند فقط حفظ  كنند بدون اينكه معني و مفهوم آنها را در يابند يا با زندگي خود تطبيق دهند، كوچكترين نفعي براي آنها نخواهد داشت ، حفظ و ازبر كردن تنها براي گذراندن امتحانات مفيد است و موجب تغيير مطلوب در رفتار دانش آموزان نخواهد شد.علم و معرفت زماني براي دانش آموزان مفيد خواهد بود كه بتوانند درحل مشكلات زندگي خود از آنها استفاده كنند به عبارت ديگر ارزش  هر نوع دانش و بينش به ميزان تاثير آن در بهبود و پيشرفت فرد در زندگي بستگي دارد .

2) جنبه عاطفي : اين قسمت از جنبه هاي ديگر يادگيري اهميت بيشتري دارد ، زيرا انسان در زندگي بيشتر تحت تاثير عواطف خود قرار مي گيرد و تنها وعظ ، خطابه، پند و اندرز كافي نيست ، بلكه بايد والدين و مربيان ، خود سرمشق و مظهر اخلاق و رفتار هاي پسنديده باشند. و كودكان را با فعاليت هاي هنري با زيباييهاي طبيعت آشنا سازند و عشق و محبتي در ايشان نسبت به آنها و افراد همنوع ايجاد كند ولي اين فعاليت ها كافي نيست بلكه بايد كليه فعاليت هاي آموزشي به تربيت عاطفي و اخلاقي دانش آموزان كمك كنند .

3) جنبه عملي : با ايجاد و پيدايش عادت ها و مهارت ها مي توان تغيير بوجود آورد، بطوريكه اين عادت ها در موقع لزوم رفتار دانش آموزان را تعديل كنند و به نفع خود و جامع شان مورد استفاده قرار دهند و از هر نوع تعصب جاهلانه و اطاعت كوركورانه خوداري كنند ، كارهاي دستي مي تواند در اين زمينه كمك فرواني كند .

بنابرين مسئوليت مهم معلم در امر تربيت يا آموزش و پرورش اين است كه :

1)     دانش آموزان را بر انگيزد ، رغبت هاي اصلي و نياز هاي ايشان را رهبري كند

2)  دانش آموزان را تشويق كند كه با روش موثر با اوضاع و مشكلات تازه مواجه شوند و مفهوم هاي اصلي ، مهارت ها و نظرات را بياموزد

3)     يادگيري دانش آموزان را رهبري و راهنمايي كند ، مقدار و بخش تجارب ايشان را تعيين كند

4)     شرايط لازم براي اثر بخش و مفيد بودن يادگيري را بشناسد و فراهم آورد .

5)     بهترين ودرست ترين مقياس براي سنجش ميزان يادگيري دانش آموزان تغييري است كه دررفتاراو مشاهده مي شود

هر برنامه درسي ، وقتي جالب و داراي ارزش خواهد بود كه بر اساس احتياجات فردي و اجتماعي دانش آموزان تهيه و تنظيم شود و معلم ورزيده و موفق كسي است كه، بتواند درس هايش را به زندگي و احتياجات دانش آموزان  مربوط كند و رغبت هاي ايشان را به يادگيري بر انگيزد .در اين بخش مي خواهم خاطره جالبي از اين موضوع كه در كلاس درس برايم اتفاق افتاده بگويم، در يك روز، در يكي از كلاس هاي اول راهنمايي مشغول تدريس حلال ها و محلول ها بودم كه يك دفعه يك دانش آموز نسبتاً متوسط از ته كلاس دستش را بلند كرد و اجازه خواست كه سوالي بپرسد، بعد از اجازه گرفتن، گفت: آقاي ... به كاپوت ماشين بابام آدامس چسبيده و كنده نمي شود، بابام خواست كه از شما راه حل اين مشكل را بپرسم جو كلاس كاملاً ساكت بود و همه گوش مي دادند، من ديدم كه سوال ايشان محرك و انگيزه خوبي براي يادگيري حلال ها و محلول ها براي دانش آموزان است. چرا كه نياز انگيزه قوي است براي يادگيري و شروع كردم، اول به توضيح محلول ها و نحوه درست كردن آنها ، سپس از انواع حلال هاي كه همه در خانه از آنها استفاده مي كنندبراي دانش آموزان صحبت كردم  و در همان جلسه نتيجه كار خود را مشاهده نمودم  و از آن به بعد براي ايجاد انگيزه در تدريس درس جديد، اول مبحث درس جديد را در تخته  كلاس مي نوسيم از دانش آموزان مي خواهم كه بگويند يادگيري اين درس در زندگي برايمان چه فايده اي دارد، تا بدانند يادگيري درس، فقط براي نمره گرفتن نيست بلكه در زندگي روزانه هم كاربرد دارد و همه به آن نيازمنديم.معلم بايد از دلسرد كردن دانش آموزان جداً خوداري كند و درانتقاد از فعاليت هاي ايشان، زياد محتاط باشد و طوري رفتار نكند كه ايشان خود را نالايق يا كم لياقت پندارند .

قانون هاي يادگيري خلاق  :

1) قانون اثر و نتيجه : اين قانون كه قانون خوشي و رنج نيز نام دارد، بيان مي كند كه هر گاه در پاسخ به يك محرك ، خوشي و رضايت خاطر حاصل شود بين پاسخ و محرك همبستگي ايجاد مي شود و هر گاه با درد و رنج همراه باشد از رابطه بين محرك و پاسخ كاسته مي شود، به عبارت ديگر وقتي يك پاسخ با احساسي خوش و رضايت خاطر همراه باشد شخص به تكرار آن رفتار و يادگيري آن تمايل پيدا مي كند ولي اگر با احساس رنج و ناراحتي همراه باشد آن رفتار ديگر تكرار نشده و شخص آن را به تدريج فراموش مي كند . از اين رو همواره سعي مي كنيم، رفتاري را ياد بگيريم كه ما را در رسيدن به هدف ها و ارضاي انگيزه ها و محرك ها كمك و راهنمايي كند و هر رفتاري را كه ما را از رسيدن به هدف مطلوب باز مي دارد حذف يا فراموش مي كنيم.گاهي ممكن است رفتارمابا انگيزه معيني درتعارض باشد ولي اگرانگيزه هاي نيرومندي را ارضا كند،ما آن رانگاه خواهيم داشت،به عنوان مثال ما هميشه مطالعه براي امتحان را به گردش ترجيح        مي دهيم، زيرا مطالعه براي گذراندن امتحان انگيزه نيرومند تري از انگيزه رفتن به گردش است،لذا هر گاه دانش آموزان در آنچه ياد مي گيرند، فايده و ارزش و لذتي احساس كنند و به احتياجات آنها  پاسخ دهد رغبت و علاقه ، نشان خواهند داد و اگر آن را بيروح و خشك يابند كه هيچ گونه رابطه اي با زندگي و نيازهاي آنان ندارد از آن نفرت كرده، يا بي علاقگي نشان مي دهند. بنابراين هر برنامه درسي وقتي جالب و داراي ارزش خواهد بود كه بر اساس احتياجات فردي و اجتماعي دانش آموزان ، تهيه و تنظيم شود و معلم ورزيده و موفق كسي است كه بتواند درس هايش را با زندگي و احتياجات دانش آموزان مربوط كند و رغبت ايشان را به يادگيري بر انگيزد.

2) قانون تكرار: اين قانون كه به قانون كاربردن و كارنبردن يا استعمال يا عدم استعمال نيز ناميده مي شود، بيان مي كند كه هر گاه يك پاسخ چندين بار تكرار شود، به صورت عادت در مي آيد و او بدون احتياج به يادآوري كسي، آن عمل را تكرار   مي كند. بطوري كه اگر او را از انجام دادن آن بازدارند ناراحت مي شود. تمرين تربيتي و آموزش، دوره كردن ، حفظ و ازبر كردن بر اساس همين قانون انجام مي گيرد. بر اساس روانشناسي يادگيري، شخص آنچه را كه تمرين مي كند، ياد مي گيرد. براي حصول نتايج فوق بايد شرايط زير فراهم شود

   الف) دقت              

  ب) وضع حقيقي ( مثل تمرين شنا در آب )  

  پ) آگاهي از نتايج ( بازخورد يا پس خورد اطلاعات ) چرا كه بدون اطلاع ازنتايج،يادگيري اتفاق نمي افتد .

  ت) پاداش و كيفر

  ث) انتقاد : ارزشيابي از آموخته ها و فعاليت هاي دانش آموزان و ياد آوري اشتباه ها و لغزش ها

   ج) راهنمايي به اصول مهارت در آغاز كار

   ح) تكرار و تمرين، مطابق قواعد و اصول

   خ) خوداري از تكرار لغزش ها و اشتباه

    د) هدف و پيشرفت ، سرعت با دقت

     ذ) استفاده از حواس پنجگانه مثل بينايي ، شنوايي ، بوايي ، لامسه ، چشايي. استفاده از حواس، براي يادگيري در افراد مختلف، متفاوت است. بعضي ها با گوش دادن ، بعضي ها با ديدن و بعضي ها با نوشتن ياد مي گيرند و حواس پنچگانه بر يكديگر برتري ندارند و استفاده از چند حواس براي يادگيري سودمند تر از استفاده از يك حواس است .

3) قانون آمادگي: جهت استفاده از امكانات لازم براي رسيدن به يك هدف در فرد،آمادگي خاصي لازم است به عنوان مثل اگر شخص بخواهد دوچرخه سواري ياد بگيرد، بايد دست و پاي سالم داشته باشد و دانش آموز زماني به يادگيري رغبت نشان خواهد داد كه آماده باشد، چرا كه معلم از تدريس خود نه تنها نتيجه اي نخواهد گرفت ،بلكه موجب دلسردي و نا اميدي معلم و نفرت دانش آموز از كلاس درس خواهد شد. از اين رو معلم موفق قبل از تدريس با تعيين تكليف هاي مناسب به دو هدف زير نايل خواهد شد ،اولي تمرين درس گذشته و دومي آماده شدن براي يادگيري درس بعدي، معلم بايد در تعيين تكليف به ارتباط درس قبلي و بعدي خود توجه داشته باشد و علاوه بر آن به آمادگي درسي ، معلومات و وضع زندگي و روحي داش آموز توجه نمايد، زيرا داش آموزان از نظر استعداد و قدرت يادگيري ، فرهنگ و حتي از لحاظ ميزان آمادگي جسمي با يكديگر تفاوت چشمگيري دارند .لذا معلم بايد قبل از هر چيز بايد از خود اين سوالات را بپرسد و به آنها جواب پيدا كند : سطح هوش دانش آموزان من چگونه است؟ ، دانش آموزان من ازلحاظ جسمي چگونه هستند؟ آيا دانش آموزان من مشكل روحي يا خانوادگي دارند كه، مانع يادگيري آنها مي شود؟ ديد دانش آموزان نسبت به من چگونه است؟ دانش آموزان من در مورد درسي كه مي خواهم تدريس كنم چه اطلاعاتي دارند؟ و …

خلاصه همه روانشناسان عقيده دارند، آموزش زماني موثر و سودبخش خواهد بود كه دانش آموزان آمادگي لازم را داشته باشند. از اين رو مراكز يا كانون هاي دقت معلم درباره دانش آموزان اين است كه آمادگي آنان را دريابد.

از قانون آمادگي اين نتايج حاصل مي شود

1)     مهارت هاي مبتي بر حركت و فعاليت عملي دانش آموزان، آسان تر ياد گرفته مي شود.

2)     نضج كودك ( رشد طبيعي )، عامل اساسي امكان و سرعت، يادگيري است .

3)     با افزايش نضج كودك، مقدار تمرين لازم كاهش مي يابد .

4)     تمرين پيش از موقع توام با نا اميدي و ناكامي ، زيانش بيش از فايده ي آن مي باشد .

عناصر مهم يادگيري خلاق : در هر يادگيري چه رسمي در مدرسه يا غير رسمي سه عنصر مهم و اساسي وجود دارد در صورت نبود يكي از آنها يادگيري صورت نخواهد گرفت.

يكي،يادگيرند يا همان دانش آموز است كه تلاش مي كند مطالب جديدي را ياد بگيرد تا مسائل مربوط به سازگاري خود با محيط را حل كند و اگر اين مسئله يا مشكل وجود نداشته باشد هيچ وقت فعاليت يادگيري از او سر نخواهد زد. عنصر ديگر يادگيري،  موضوع يادگيري است ، آنچه كه يادگيرنده را در حل مسئله پيش آمده ياري خواهد كرد و سومي آموزنده يا معلم است يا هر وسيله اي كه جانشين او مي شود مانند CD هاي آموزشي و طبيعت و ...

عمل يادگيري زماني حاصل خواهد شده كه سه شرط بالا از كارايي لازم برخوردار باشند يعني دانش آموز ، موضوع يادگيري ومعلم خصوصيات و ويژگي هاي لازم را داشته باشند. به عنوان مثال يادگيرنده از آمادگي لازم براي انجام فعاليت ياديگري

برخوردار باشد موضوع يادگيري جذاب و مورد علاقه و نياز يادگيرنده باشد و معلم نيز علاوه بر برخورداري از سلامتي جمسي و روحي، اطلاعات علمي لازم را داشته باشد و از روش هاي نوين تدريس اطلاعات داشته واستفاده كند.يادگيري خلاق يك نوع تعامل وتاثيرمتقابل بين دانش آموز ومعلم است. هر دو با طرح نقشه و انجام فعاليت هاي لازم با استفاده از روش ها و وسايل خاص، مي كوشند به هدف مشترك برسند و هر گاه اين نوع فعاليت ها فقط از طرف معلم و به طور يك جانبه صورت پذيرد ويادگيرنده فقط نقش پذيرندگي داشته باشد، يادگيري نه تنها  محقق نخواهد شد بلكه موجب تنفر  دانش آموز از درس و دلسردي معلم خواهد بود و همچنين  براي هر فعاليتي انگيزه يا محركي لازم است، بنابرين بدون فعاليت و كوشش خود دانش آموز،يادگيري انجام نخواهد شدو دانش آموز نيز بدون انگيزه هيچگونه فعاليتي از خود نشان نخواهد داد از اين رو انگيزه، نخستين پايه و اساس يادگيري است .لذا استفاده درست از عامل انگيزه زماني ميسر خواهد شده كه معلم از دانش آموزان خود شناخت داشته باشد و آنها را به هر نحوي بشناسد.بنابرين شرط اول در آموزش و تدريس ، شناخت جامع هر دانش آموز است .در آموزش و پرورش نوين اعتقاد بر اين است معلم زماني مي تواند از معلومات خود در امر تدريس استفاده كند وآنان را به نحوي شايسته تربيت كند كه شخصيت دانش آموزان را دريابد ويادگيري را وسيله اي براي رشد و تكامل  شخصيت دانش آموزان بداند. از اين رو معلمي در امر تدريس موفق  خواهد بود و از كارش نتيجه مثبت خواهد گرفت كه از نحوه رشد و تكامل ، نياز ها ، رغبت ها ، باور ها ، علايق  دانش آموزان اطلاعات كافي را داشته باشد به همين خاطر معلم بايد با خصايص مشترك و عمده دانش آموزان آشنا باشد ،در وقت مقتضي از آنها استفاده كند.اين خايص  عبارتند از:

1- دانش آموزان ، كار و فعاليت را دوست مي دارند و به آن توجه خاصي قائل هستند و به نتيجه آن چندان اهميت        نمي دهنداز اين رو دانش آموزان موضوعات و اموري را مي فهمند كه جنبه عملي دارد و جنبه عملي ممكن است به صورت دست زدن ، بكار بردن ، عمل و حركت ، بازي ، تقليد و فعاليت آزاد باشد .

2- دانش آموزان به هدف هاي نزديك و آني نيازمندند و با بزرگ شدن آنها، هدف ها و نتايج دور اهميت پيدا مي كند از اين رو معلم بايد هدف هاي نزديكي را براي دانش آموزان خود منظور كند

3- دانش آموزان به جريان عادي و ثابت نيازمندند وتغييرات ناگهاني درخانه و مدرسه موجب آشفتگي واضطراب دانش آموز مي گردد .لذا محيط  كلاس درس و وضع مدرسه بايد جريان عادي و نسبتاً ثابتي داشته باشد .

4- دانش آموزان، خانواده اش را به مدرسه مي آورد و اين كه گفته مي شود دانش آموزان رفتار والدين را منعكس مي كنند بهترين دليل براين حقيقت است.به طور كلي اوضاع واحوال خانواده مهمترين وموثرترين عامل دررشد وتكامل دانش آموزان است و چون هر خانواده وضع خاصي از نظر فرهنگ و رفتار برخورد دارند، معلم بايد اين تفاوت ها را بشناسد تا براي حصول به نتايج مطلوب در امر ياگيري آنها را رعايت كند.

4-  معلم بايد تندرستي و عامل هاي بدني ديگر را مورد توجه قراردهد و به دانش آموزان خود در مورد بهداشت فردي ، نحوه تغذيه،استراحت، خواب كافي و ورزشهاي بدني و ساير عوامل موثر برسلامتي توصيه هاي لازم را بكند.از دانش آموزان تميز و علاقه مند به بهداشت تمجيد كند و نسبت به بهداشت كلاس و وسايل موجود در آن غافل نباشد.

احتياجات دانش آموزان :

 چنانچه در بالا اشاره شد دانش آموزان در صورتي انگيزه يادگيري خواهند داشت كه موضوع يادگيري با احتياجات او ارتباط داشته باشد و باعث رفع مشكل يا نياز دانش آموز گردد از اين رو معلم بايد با احتياجات دانش آموزان خود آشنا باشد تا با بكارگيري اين اين عوامل موثر ، دانش آموزان رغبت هاي لازم براي يادگيري خلاق را داشته باشند و نياز هاي دانش آموزان بعد از احتياجات بدني عبارتند از :

1- نياز به محبت متقابل : هر فرد نيازمند است كه ديگران او را دوست داشته باشند و اگر از طرف كسي بي مهري بيند از او دور خواهد شد و دانش آموزي كه مورد محبت والدين و معلمان خود قرار نگيرد از يادگيري موثر و سودمند محروم خواهد شد. معلم مي تواند با ايجاد رابطه دوستانه سالم ميان خود و دانش آموزان محروم از محبت والدين اين نياز اساسي او را بر طرف كند و دانش آموزان او را محرم اسرار خود بدانند. به حرف هاي آنها گوش فرا دهد  به دانش آموزان خود اعتماد داشته باشد و آنها را با زبان خودشان راهنمايي كند .چنانچه گفته اند  درس معلم ار بود زمزمه محبتي  جمعه به مكتب آورد طفل گريز پا را

2- نياز به اطمينان خاطر : امنيت و اطمينان خاطر در زندگي هر فرد ، يك احتياج اساسي است انسان مطمئن براي حل مشكلات خود رفتار هاي منطقي و خاصي را  از خود نشان مي دهد و سعي مي كند براي حل مشكل يا مسئله پيش آمده بهترين و مناسب ترين راه حل را انتخاب كند، از اين رو معلم بايد عملاً نشان دهد كه دانش آموزان را دوست دارد و به آنها عشق مي ورزد و از موفقيت آنها مسرور مي شود و سعي كند از تهديد و ترساندن دانش آموزان اجتناب ورزد .

3- نياز به تعلق خاطر : دانش آموزان دوست دارند خود را متعلق به گروهي يا  جمعيتي نسبت دهند، لذا معلم با گروه بندي و دادن مسئوليت هاي خاصي در گروه به هر دانش آموز، هم روحيه مسئوليت پذيري را در آنها شكوفا سازد و هم آنها خودشان را به گروههايي نسبت دهند .

4- نياز به پذيرش : دانش آموزان زماني به موفقيت مي رسند كه بدانند كه فعاليت آنها از طرف ديگران قابل ارزش گذاري است و ديگران نسبت به آنها و فعاليت هايشان بي تفاوت نيستند، به همين خاطر دانش آموزان زماني بهتر ياد مي گيرند كه از طرف معلم پذيرفته شده باشند يعني شخصيت ، اميال و استعداد آنان مورد قبول معلم واقع شده است. همچنان كه همه ما نيازمند يم كه از طرف سايرين مورد پذيرش واقع شويم و شخصيت ما را چنانكه هست، دريابند .

5- نياز به موفقيت : هر كسي از موفقيت خود خوشحال  مي شود به طوريكه هيچ چيز به اندازه موفقيت در انجام كار ها يا فعاليت هايي كه بر عهده شخص گذاشته شده است براي انسان شادي آور نيست به همين سبب به معلمان توصيه مي شود كه فعاليت ها و تكليف هايي را براي دانش آموزان تعيين كنند كه آنها بتوانند از عهده آنها بر آيند و به موفقيت برسند و نيز موفقيت دانش آموزان را هرچند كه حقير و ناچيز باشد به رخ آنها بكشند وموفقيت آنها را تمجيد و تشويق كنند تا روحيه خود باوري و اعتماد به نفس در دانش آموزان تقويت شود و اين موفقيت، مقدمه موفقيت هاي بعدي او باشد .

6- نياز به استقلال و آزادي : هر انساني آزاد متولد مي شود و دوست دارد مستقل باشد و زياد از طرف ديگران امر و نهي نشود و بدست آوردن استقلال، لازمه اين است كه شخص بتواند خواسته هاي خود را كنترل كند و بين خواسته هاي خود و آداب و رسوم اجتماعي تعادل برقرا كند . براي ارضاي اين احتياج، دانش آموز بايد اعتماد به نفس داشته باشد و امكان  اظهار وجود و ابراز شخصيت به وي داده شود و مورد پذيرش واقع گردد .از اين رو مي توان با دادن مسئوليت و استقلال راي به او و شركت دادنش در مسائل و امور كلاس درس، اين نياز او را برطرف كرد . اگر معلم  با تدبير خود بتواند از مشورت با دانش آموزان خود در فرايند ياد دهي غافل نشود و از دانش آموزان خود نظر خواهي كند باعث مي شود كه  در دانش آموزان اعتماد به نفس تقويت شود و آنها به استقلال برسند، البنه نظر خواهي و مشورت با دانش آموزان به اين معني نيست كه معلم كاملاً تابع خواسته هاي دانش آموزان باشد، بلكه هدف اين است كه ايشان عملاً به ارزش وجودي خود پي ببرند و يقين كنند كه مورد توجه و احترام مي باشند . اين يك اصل مهم است كه، معلم هرگز نبايد به جاي دانش آموزان بينديشد.

7- نياز به احترام خود : دانش آموز بايد خود را فردي با شخصيت و استعداد بداند و خود را دوست داشته باشد و به خودش ارزش و احترام خاص قائل شود وبه اين باور برسد كه مي تواند و توانايي هاي زيادي در وجود او است به همين سبب معلم نيايد از دانش آموزان زياد انتقاد كند وآنان را فرد بي لياقت و بي عرضه تصورنمايد، چرا كه اعتماد به نفس آنها با اين عمل ها از بين خواهد رفت و دانش آموزخود را فرد حقير و ناتوان تصور كرده واحساس گناه  مي كند به همين خاطر بايد به دانش آموزان مسئوليت داد و آنها را از شكست نترساند و فهماند كه شكست پل پيروزي است و اگر در يك مورد موفق نشد حتماً در موارد ديگر موفق خواهد شد و به همين ترتيب بايد به انجام كار ها و فعاليت ها تشويق نمود .

8- نياز به كسب تجربه هاي تازه : هر انساني در تمام دوران زندگي خود به كسب اطلاعات و تجارب تازه اي نيازمند است تا با استفاده از اين تجارب خود را با محيط زندگي خود ساز گار سازد و يك راه را دوبار نرود . دانش آموزان براي سازگار شدن با شرايط تازه ،نيازمند فرصت ها و امكان هايي هستند كه كسب تجربه اي تازه آن را ارضا مي كند  و همچنين كنجكاوي يك نوع انگيزه فطري انسان است كه  پايه يادگيري و خلاقيت مي باشد و كسب تجربه آن را به فعليت مي رساند

براي ارضاي اين احتياج طبيعي معلم بايد همواره تجارب تازه اي را در اختيار دانش آموزان قرار دهد و ايشان را همواره از تجربه اي خود بهره مندسازد واين نياز همچنان كه گفته شد ميان مردم مشترك است و تقريباً درتمام دوران زندگي وجود دارد ،فقط كيفيت و نحوه ارضاي آن فرق مي كند.

 موانع خلاقيت دردانش آموزان با توجه به مطالب گفته شده به عبارتند از:  

1-    ترس از انتقاد ديگران وشكست دركارها

2-    عدم خود باوري و اعتماد به نفس داشتن

3-    نداشتن آمادگيهاي روحي و جسمي لازم براي يادگيري خلاق

4-    منفي نگري نسبت به خود و ديگران

5-    مورد پذيرش قرار نگرفتن از طرف معلم وخانواده و اجتماع

6-    ندشتن استقلال و آزادي عمل در حد نياز

7-    نداشتن انگيزه و مورد تشويق قرار نگرفتن

8-    عدم انعطاف پذيري

9-    تمايل به همرنگي با ديگران

      10- بي اطلاعي از تمايلات و رغبت و نيازهاي خود وعادت زدگي 

معلم،موظف است بر اساس اركان چهارگانه آموزش و پرورش جديد( يادگيري براي دانستن – يادگيري براي انجام دادن – يادگيري براي زيستن – يادگيري براي باهم زيستن) علاوه بر توجه به آموزش مطالب درسي، مهارت هاي زندگي را نيز موردتوجه قرار دهد و به دانش آموزان خود ياد بدهد ، راهبرد هاي رشد خلاقيت را دردانش آموزان  بداند و با به كارگيري آنها مصداق اين فرمايش حضرت علي (ع) در مورد دانش آموزان باشد  كه فرمودند :

     به نوجوان این گونه بیاموزید که بگوید چرا و به چه علت تا اهل بحث و کنجکاوی باشدو استعدادش شکوفا شود.

نتيجه گيري و ارائه پيشنهاد :

1-    استفاده معلمان از شيوه ها و روش هاي نوين تدريس. 

2-    بين نياز دانش آموزان و محتواي كتب درسي و درك و فهم آنان تناسب لازم وجود داشته باشد

3-    نظام ارزشيابي كنوني نه تنها ميزان رشد خلاقيت دردانش آموزان را افزايش نمي دهند بلكه يكي از موانع خلاقيت در دانش آموزان است

4-  احساس نياز براي حل مسئله يا رفع مشكل در دانش آموزان عامل اساسي يادگيري خلاق است. لذا بايد خار در پاي آنان ايجاد كرد تا خود درگير شوند و ياد بگيرند همانطوري كه در شعار آموزشي سازمان يونسكو آمده است كه : اگر به من بگويي فراموش مي كنم . اگر يادم  بدهي به خاطر مي آورم ، اما  اگر درگيرم كني ياد مي گيرم .

5-  به دانش آموزان احترام بگذاريم و از تشويق آنان غافل نباشيم و كلاس را فقط براي خود ندانيم و فراموش نكينم كه ما نبايد به جاي دانش آموزان بينديشيم.

6-  بايد شرايط و موقعيت هاي لازم  براي رشد خلاقيت در دانش آموزان را از طريق آموزش والدين، معلمان و      دست اندركاران تعليم وتربيت فراهم سازيم.

7-   داشن آموزان بايد در مدرسه و كلاس درس احساس آرامش كنند و از نظرات و پيشنهادات آنان در زمينه تدريس و يادگيري خلاق  استفاده شود و در كارهاي مدرسه به آنان مسئوليت داده شود.

8-    انگيز هاي يادگيري را در دانش آموزان از طريق ايجاد نياز بر انگيزيم چرا كه تا انگيزه نباشد ياديگري نيز انجام نخواهد شد

9-  مفهوم يادگيري خلاق را بدانيم و سعي كنيم هميشه در فرايند تدريس اولين هدف ما باشد.يادگيري خلاق عبارت است از توانايي يادگيري بيشترين مطالب در كمترين زمان ، وبه خاطر سپاري هميشگي و به خاطر آوري راحت و كامل مطالب همراه با خلاقيت .

10- به دانش آموزان تكاليفي ارائه شود كه بتواند، آنان را براي زندگي اجتماعي و مشكلات خارج از مدرسه آماده كند.

11- بايد برنامه ها و مكانهايي تعيين شود تا دانش آموزان خارج از آموزش رسمي ، بتوانند  بدون استرس و اضطراب  

      فعاليت آزاد داشته باشند تا  زمينه رشد خلاقيت در آنان فراهم شود.

12-  بايد دانش آموزان، معلم را مانند خود شان بدانند كه فقط معلومات و تجربيات زيادي دارد كه آنها بايد معلومات و تجربيات او را براي رشد و پيشرفت خود يادبگيرند چراكه تا دانش آموزان كسي را نشناسند و به او اعتماد نكنند او را بيگانه شمرده و از او حرف شنوي نخواهند داشت، اما توجه داشته باشيد كه، حفظ حرمت ها به طور جدي در آموزش يادگيري خلاق بايد مورد توجه قرار گيرد .

     13-  طبق بيان صريح قرآن كريم ، تشويق را مقدم و كارسازتر از تنبيه بدانيم چنانكه در تمام آيات قرآن مبين به روشني

     مشاهده مي شود كه خداوند اول انسانها را تشويق مي كند وبه بهشت هاي جاويدان ونعمتهاي فراوان بشارت مي دهد و

      سپس از تنبيه وجهنم صحبت مي كند.

     14- دانش آموزان را نسبت به محيط اطراف خود حساس كنيم ونظرات خودرا به آنان تحميل نكنيم و افراد را به كوشش

           و كشف كردن و گفتن چرا برانگيزيم .

     15- براي رسيدن به يادگيري خلاق  در آموزش و پرورش بايد، خواستن توانستن است يا اينكه ما مي توانيم موردتوجه  

          قرار گيرد.

     16- معلمان بايد بدون نقشه و طرح درس تدريس نكنند وبرنامه خود را قبل از رفتن به كلاس تنظيم كنندتادانش آموزان  

    در روند يادگيري نظم و انضباظ را فرا گيرند و اين عمل باعث مي شود كه معلم بدون سردرگم كردن آنها دركمترين زمان

   آنچه كه لازم است به آنها ياد بدهد.

     17- در يادگيري خالق ، آموزش بايد در زمان كمتري صورت گيرد وازخسته كردن دانش آموزان با تدريس طولاني خود

           اجتناب كنيم .

     18- معلم بايد بداند دانش آموزان به طور ذاتي خلاق هستند وفقط لازم است كه زمينه هاي خلاقيت درآنان را بشناسيم

           وهدايت كنيم .

                                                                    (( پايان )

منابع و ماخذ :

1-     يادگيري خلاق ، فتح ... شجري انتشارات دانشگاه پيام نور  85

2-     تكنولوژي و مهندسي فكر، انتشارات فراوان تهران 81

3-    روانشناسي يادگيري ، علي اكبر شعاري نژاد ، انتشارات توس ، تهران 62

4-     فصل نامه نو آوري آموزشي، شماره 15 ، سال پنجم ، بهار 85

 

                      تهيه و تنظيم : مير يحيي آل ياسين اسفند ماه ۸۷